شمس الدين محمد كوسج

119

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

زواره خروشيد كاى پهلوان * دل كارزار و خرد را روان « 1 » چه مردى و نام و نشان تو چيست ؟ * كه زاينده را بر تو بايد گريست « 2 » ز رستم ندارى همانا خبر * وزين نامداران پرخاشخر « 3 » ز طوس سرافراز و گودرز گيو * ز فرهاد و رهام و گستهم نيو « 4 » ازين نامور مرد « 5 » بگشاى بند « 6 » * كه پيچد ز بندش سپهر بلند « 7 » سپهبد نبايد كه « 8 » آگه شود * ز خواهش مرا « 9 » دست كوته شود تو را من بخواهم ز گردان شاه « 10 » * وزان نامداران ايران سپاه « 11 » به دو گفت برزوى كاى نامور * نه مرد فريب است پرخاشخر همانا ندانى كه من كيستم * بدين « 12 » ساده دشت از پى چيستم به ميدان مرا ديده‌اى روز رزم * كه جنگ يلان بد مرا « 13 » جاى بزم نه « 14 » رستم ز « 15 » روى است يا ز « 16 » آهن است * و يا كوه البرز در جوشن است چه سنجد به جنگم همى تهمتن * نه طوس و فرامرز و آن انجمن « 17 »

--> ( 1 ) . ن : زواره خروشى برآورد و گفت * كه مانا كه ( با ) تو خرد نيست جفت ( 2 ) . ن : چه نامى چه مردى مرا بازگوى * چه كرده است اين سركش جنگ‌جوى ( 3 ) . ن : كه گيتى ازو گشته زير و زبر . ( 4 ) . « ن » به جاى اين بيت دارد : همه سيستان سربه‌سر آن اوست * همه دهر يكسر به فرمان اوست ( 5 ) . ن : بند . ( 6 ) . ن : زود . ( 7 ) . ن : بيا نزد رستم بكردار دود . ( 8 ) . ن : نبايد كزين كار . ( 9 ) . ك : ترا . ( 10 ) . ن : ازو اين گناه . ( 11 ) . ن : ازين بيش‌تر كار ديگر مخواه . ( 12 ) . ن : درين . ( 13 ) . ك : بود مر . ( 14 ) . ن : كه . ( 15 ) . ن : نه . ( 16 ) . ن : كز . ( 17 ) . ن : چو پيچد به آورد من پهلوان * همان طوس و گودرز و پير و جوان